آغاز جرقه ی عشق کهن! که به آتشی بدل شد برای سوزاندن یک زندگی!
یک زندگی؟!
امروز آغاز است! آغاز کودکی که دیگر کودک نیست و از تمام آغاز های ۲۳ اسفند ماه بیزار است!
کمینگاه تو ، آغوش گرمیه که تمام زندگی منه! ومن نمی خوام آرامش رو از تمام زندگیم بگیرم!
خواستم بمونه....خواستم با عشق بمونه ولی حالا مطمئنم که با حسرت مونده
با حسرت از دست دادن تموم سالهای.........
حالا همه چیز بوی بغض میده! امشب دعا می کنم که برگردی
بازم می گم نه برای انتقام ! این بار برای اینکه زندگی کنی...
دلم بدجور می خواد همه چیز تموم بشه....تموم....
برسه به پایان....می خوام فرار کنم ...از خودم! خونه م! زندگیم! همه ی عشقی که تو دلم می جوشید و خرابش کردن...می خوام از این دنیای سیاه لعنتی فرار کنم
دلم می خواد برسم به پایان
برای قطره قطره ی اشکات می میرم... پس زندگی کن!
کاش اینطوری نمی رفتی.... تمام بغضت داره روی دوشم سنگینی می کنه... با بغض خودم جمع شده و داره خردم می کنه
کاش همه ی غصه هات رو می دادی بهم بعد می رفتی ! حتی خداحافظی هم نکردی! ولی رفتنت بوی برگشتن نمی داد! حس کردم دیگه نمیای!
کاش تموم ناامیدی تو قاب می کردی می دادی بهم! کاش من شک نداشتم به همه ی اون چیزی که عشق تو بود...
با همه ی اینا دلم می خواد بمونی ...دلم می خواد موندنت بوی عشق بده
هر چند که اونوقت دیگه نمی بینمت!
کاش اینا رو می خوندی!کاش می دونستی چقدر دوستت دارم!
خودمو سپردم دست سرنوشت...اگه کاری می کنم بدون بازی سرنوشته نه کینه!
خداحافظ
تبریک
افسوس که نمی دانستم طلسم گرگ پیر اینقدر کارساز است
و نمی دانستم گرگ پیر قصد دارد یادگاری سرخ هدیه ام کند...
سرزنشت نمی کنم....عشق است وهوایی دیگر!
حتی عشق به گرگ پیر هم عشق است اما یکطرفه... حتی با یک یادگار سرخ
عشقی که قداست را با خون از بین برد وپاک کرد.
عشق لکه دار شده ات را تبریک می گویم و هرگز لکه های خون را از آن نمی زدایم
نه برای انتقام! بگذار تو هم یادگاری تا ابد از من داشته باشی!!!
مژده ۹/۱۲/۸۵


