تبليغاتX
بهار درد

حرفهای خورده...!

 

در دنیایی که سیاه چادرها، نقش قداست مرده را بازی می کنند ، انسانیت خاموش می ماند ......

!! نوشته شده توسط آدم برفی | 13:4 | چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 •

چی شد؟

نمی دونم چم شده؟ لحظه ها جون می گیرن و بعد از بین می رن...وقت خیلی کمه!

چقدر از این دنیا بدم میاد... چه حرف مسخره ای! چقدر کلیشه ای! ولی چقدر واقعی!

خسته ام از آدمها ( واقعاْ این نام برازنده ست؟) که عادت کردن فقط هیجان صدات رو بشنون ...هیجان شادی...نه صدایی که از درد می لرزه

خواستم بگم مردونگی کن! اما فکر کردم چه کلمه ی مسخره ایه این مردونگی که منشاءش یه کلمه ی سیاه سه حرفیه.... سه حرف تو خالی و تاریک و پر گناه

چیه بهت برخورد؟ من از تمام چهره های رنگین و روشنفکرانه بیزارم... من! چه کلمه ی زشتی! چه غرور کاذبی

همه عادت کردن از بالا بهت نگاه کنن و تو همیشه ته این عمق سیاه می مونی... همه از بالا نگاه می کنن ( چرا همیشه مرا در ته دریا نگاه می داری؟)

دنبال هیچی نیستم...خصوصا امشب که بدون هیچ پیش نویسی دارم فقط تایپ می کنم...اهمیتی داره؟ نه کسی خواننده ی واقعی نیست... اگه بود اهمیتی داشت؟ ( کاش بود!)

خسته ام ..بازم یه کلیشه ی دیگه .. یه کلمه ی تکراری دیگه

نمی خوام کسی دستمو بگیره...نمی خوام کمکم کنه

تو این دنیا که تمام ترازوهای عدالت به سمت بی عدالتی خم میشه ، من هیچ ادعایی ندارم

تو دنیایی که عبادت گرسنه موندن مثل یه حیوونه....و بعد قسم دروغ خوردن ، من منتظر چیزی نیستم! یعنی الان منتظر نیستم

تو این دنیا که شاکی در اخر متهمه ...من هیچ شکایتی ندارم

کاش این کلمه ی سه حرفی مسخره و پوچ هیچ وقت شکل نمی گرفت که مردم دنبال جوانمردی و مردونگی و قول مردونه نباشن

کاش این دنیای لعنتی نبود... بشریت بیماره ! بیمار ! بیمار!

من از همه بیمار تر.. که حس می کنم سرتاسر این سیاهی رو!

!! نوشته شده توسط آدم برفی | 23:25 | جمعه سیزدهم مهر 1386

(ک)

تاریخ ها نشان می دهد که آدمک چند وقت است که سکوت پیشه کرده و حتی کاغذی ضجه های خون بارش را ندیده است.

چه می دانی ، شاید آدمک تحمل خود را بالا برده و دیگر دلیلی نمی بیند برای حبس جسم و روحش!

اما آنچه هنوز مانده این است : هنوز آدمک زنده است با همان ( ک) کوچک که در دیده ها ارزش های آدمی را کوچک کرده ...اما قلبی دارد که برای بشریت ـ بدون هیچ حرص و هوسی ـ می تپد.

                                         * * *

همقصه ی من ، همه ی ناراحتی مو داد زدم و  تو .... باور کن هیچی نبود...خشم هم نبود.... فقط یه غصه بود که... تموم شد !

                                       * * *

 ۱- یه دوست بی نام چند رقم برای من گذاشته بود...متوجه نشدم...

۲- آدمک اسیر چهره ای رنگین نیست، اشتباه نکنید!

 

!! نوشته شده توسط آدم برفی | 14:39 | چهارشنبه یازدهم مهر 1386 •