بهار درد
درد را از هر طرف که بخوانی درد است، بیهوده دنبال میانبر نباش!
شب بخیر
می گویم : " می دانی ، تمام آنها که در انقلاب فرانسه نزدیکانشان را با گیوتین از دست داده بودند دستمالی سرخ بر گردن می بستند ."
می گوید : " راست می گویی، فراموش کرده بودم ."
می گویم : " می دانستی سر گیوتین را ـ طراح این قاتل ـ با گیوتین زدند؟"
سر تکان می دهد ... نمی دانم می دانسته یا نه؟! شما می دانستید ؟! چه اهمیت دارد ...
تا اطلاع ثانوی مرده ام ... نه نظری بگذارید و نه تماسی و شکر خدا پیامکی هم نمی رسد ! امروز آخرین روزنامه های زندگی ام را خریدم که مرا دعوت به جشن می کردند... هه ... راستی چرا صدایی نیست ؟!
صدای رگهایم خفه ام کرده اند . از خاکستر هم خاکستری ترم.
شب بخیر تا چند سال آینده اما نه ، نمی خواهم بیدار شوم... نمی خواهم!
مرد می گوید : " شعر کتیبه را خوانده اید ؟ "
می خندم ! می خندم ! می خندم ! آنقدر می خندم که گریه ام می گیرد و دیگر بند نمی آید ...
!! نوشته شده توسط آدم برفی
| 11:16 | شنبه بیست و سوم خرداد 1388


