جهان کوچک
زمانی که تو نفس می کشی و ما در نفس هایت لبخند می زنیم. ما که گاه جسم و گاه روحمان را فدا کردیم و خواه و ناخواه نفس زدیم و بعد تنها خون را در حلقمان و قلبمان حس کردیم .
زمانی که تو رنگ اسلحه را تنها در موزه ها خواهی دید و جهان را به سادگی کره ی جغرافیای کوچکی در دستت جای می دهی و در کشور کوچکی به عنوان " جهان" راه می روی ، آن زمان همه ی ما زیر خاکها پودر شده ایم و تمام عکس هایمان در کشور کوچک دست به دست می چرخد .
و به ما سمبل آزادی می گویند و ما تا ابد زنده ایم .
۱- با تعجب روزنامه را نگاه می کنم ، سرتاسر عکس ها به خون آلوده است : قیام ۳۰ تیر . جوان ۱۹ ساله ای که فریاد می زد : یا مرگ ، یا مصدق !
پدربزرگ برایم تمام آن روز را تعریف می کند و بعد روزنامه در طول زمان گم می شود ...
۲- ۳۰ تیر ، ۲۵ مرداد ، ۲۸ مرداد ، ۱۷ شهریور و ... همینطور ادامه می یابد و تمام ماه ها را در آغوش می کشد .


